اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

813

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

كه چون قضاى ازلى را شاهد گردد داند كه قاضى اندر قضا متهم نيست و با بىمتهمان خصومت نرسد ، و وى را اندر خود اختيار نماند . داند كه آنچه وى كند بهتر . وى به صلاح من عالم‌تر از آن باشد كه من به صلاح خويش . اگر با اختيار وى اختيار كنم وى را به جهل منسوب كرده باشم ؛ و اگر چيزى خواهم كه از من منع كند وى را به بخل منسوب كرده باشم ، و حق تعالى را به جهل منسوب كردن روى نه و نه به بخل . چون اين معانى را شاهد گردد از اختيار و مراد خويش مستوفا گردد . نيز اندر وى اختيار و مراد نماند ، و آن خود به شاهد ظاهر است ؛ كه اگر كسى را مهترى باشد كه آن مهتر مشفق باشد ، به مقدار شفقت و عنايت مهتر كهتر را از خود فراغت افتد . قال الشيخ الفقيه ، روزى شيخ رحمه الله مريدى از آن خويش را چنين گفت : يا پسر ، اگر من چيزى كنم كه نزديك تو آن خطا باشد به من چه گمان برى . جواب داد كه به شيخ گمان نيكو برم و وى را متهم ندارم ؛ متهم خود را دارم و گويم مگر فعل شيخ را تأويلى است كه من همىندانم . گفت يا پسر ، چون بر من خطا و غفلت روا باشد و تو مرا متهم ندارى ؛ و بر حق تعالى خطا و سهو و غفلت روا نيست ، اولاتر كه وى را متهم ندارى ، چون اين معنى بنده را شاهد گردد وى را با حق عز و جلّ نه خصومت ماند و نه منازعت ؛ و نه اندر خودش تدبير ماند . بدين معنى مستوفا گردد . و شايد كه اين را تأويلى دگر باشد و آن آنست كه نظارهء منت حق شود . اندر مشاهدت منت چنان نيست گردد كه اگر خدمت هر دو كون بيارد آن همه اندر زير يك منت وى لاشى گردد . منت حق سبحانه تعالى بيند و از آن وى بارى هيچ چيز نماند . همه اندر خويشتن آن حق بيند [ بدين معنى ] مستوفا گردد . دليل اين آنست كه خداى عز و جلّ گفت : وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها . و لا محاله صفات بندگان اندر زير احصا و عد اندر آيد ، و نعمت حق تعالى اندر زير احصا و عد نيايد . و خدمت خلق متناهى باشد و منت حق نامتناهى . و متناهى اندر مقابل نامتناهى نيست گردد . چون بنده اين بيند از